شمس الدين الشهرزوري

مقدمه 36

شرح حكمة الاشراق

ناخن » ( كه قولي است مؤلف از جنس بعيد وفصول ذاتي ، واز نقطه نظر فلسفهء مشاء دالّ بر ماهيت شئ ) ، چيزى به ادراك واقعي ما از « حقيقت » انسان واز مدارج نفساني أو اضافه نمىكند ؛ وسهروردى چنين قول مؤلّف تركيب يافته وقالب ريزى شده را صرفا گونه‌اى نظام پردازى منطقي مىداند بدون اين كه در واقع دال بر ماهيت شئ - در اين نمونه ، انسان - باشد ، كه به هر حال ، در نسبت با وجود شئ ، مقصود از تعريف است ونه بالعكس . به عبارت ديگر ، سازگارى صرف فلسفي - منطقي وصوري براي سهروردى ملاكى براي ادراك واندر يافتن بشر از مراحل نفساني وسير به سوى حقيقت برتر ومتعاليه نيست . أصولا آنچه منطق صوري ومنطق مادي را به هم مرتبط مىكند تعريف است ( حد تام ، رسم تام ، وأنواع ديگر تعريف ) ونيز چيستى يا ماهيت أشياء بر مبناى تعريف شناخته مىشود ؛ وچون فلسفه « كوششى است در تحقيق در باب ماهيت وحقايق أشياء » ارزش تعريف در روش ساختمانى فلسفه ارزشى است بنيانى . ونيز تعريف مرحلهء نخست هر شيوهء ساختمانى فلسفي است . ونظريهء سهروردى در اين زمينه يكى از كاملترين نظريات فلسفي در باب اين مسئله است . وى پنج نوع تعريف را به گونه‌اى بس استادانه وبديع در نظام فلسفي خود مورد بررسى قرار مىدهد : حدّ تام ، حدّ ناقص ، رسم تام ، رسم ناقص ، تعريف مسمّى به اجزاء مفهوم تامّ . سهروردى نظريهء تعريف ارسطويى را مورد انتقاد قرار مىدهد ومعتقد است صرف ذكر جنس وفصول ذاتي دلالت بر ماهيت شئ ندارد ، زيرا ، چنان كه در رابطه با نظام كيهانى اشراقي بيان كرديم ، آنچه در واقع « هست » مجموعه‌اى را تشكيل مىدهد متصل . فصول ذاتي در واقع منفصل نيستند وبىشمارند . به عقيدهء سهروردى ، براي تعريف شئ بايد كليهء « آحاد » متشكلهء آن ويا « اجتماع » آن دانسته وشمرده شود ، ونيز بايد اين شئ نسبت به چيزى شناخته‌تر وبرتر وپيشينه‌تر در نسبت با هم زمان وهم ذات ، تعريف وسپس شناخته شود . بر خلاف حدّ ارسطويى ، تعريف اشراقي استوار بر چيزى است كه در نظام سهروردى « علم الأنوار » ناميده مىشود ، يعنى مبتنى است بر نور ، كه